جمعى از نويسندگان ( افلاطون ، جالينوس ، امام علي ع ، كرمانى ، ناشناخته )

71

شش رساله كهن پزشكى ( فارسى )

باب سى و چهارم در صفت گياهى كه أو را چراغ گياه گويند كه در هر جاى كه باشد از دور چون نگاه كنى ، در شب به طريق چراغ روشن نمايد . پس چون ديدى كه هرچند پيشتر روى روشنايى كمتر مىشود و چون نزديكتر رسى روشنايى أو مطلق منقطع شود كه به غير از شاخ و برگ هيچ نبينى ، بايد كه ريسمان بر أو ببندى كه به درازى ده گز باشد ، و چون دور به روى ، همان روشنى نمايد و پيدا شود ؛ و چون ريسمان در دست بجنبانى ، آن روشنى به حركت آيد تا تو بدانى كه آن گياه چراغ است ؛ و چون أو را از بيخ بركنى ، شاخ آن را بگير ، بر زمين بكش كه هر علف كه در آن حوالى باشد ، با تو در سخن آيد و آواز كنند و بگويند كه ما هريك چه خاصيت داريم و چه مضرّت رسانيم ؛ و اگر پشكل خرگوش را در دهان گيرى و در گورستان روى ، چون بنشينى مردها با تو در سخن آيند و نشان قبيلهء خود بدهند و چگونگى حال خود را و خاصيّت خود را بگويند و بيان سازند ؛ و شرح اين گياه پيش از آن است كه تقرير آن توان نمودن و مشغول آن شويم ، به طويل انجامد و ما اين گياه را به ميراث از خدمت خواجه ابو شمس الدّين مغربى داريم و أو از بابا رطل هندوستانى و بابا رطل از حضرت امير المؤمنين على - عليه السّلام - اين گياه را يافته بوده است و خود چنين بيان كرده و گفته است و روايت چنان است كه حشايش را حق سبحانه و تعالى فرمان داد كه در كنار رود نيل در يك فرسنگ به بركت چراغ گياه كه حضرت موسى - عليه السّلام - در دست گرفته ، به زمين مىكشيد و همهء گياه‌ها با أو در سخن درآمدند و بناى كتاب حشايش بر آن نهاده و اين زمان در كتابهاى محو كرده‌اند تا هركه جاهل باشد ، بر آن راه نيابد .